تأثیر نظریۀ ذهنیت ابتدایی لوسین لوی – برول بر سوررئالیسم و به ویژه بر ژانر ادبی مدرنیسم نوشتۀ یدالله موقن
Y.Moughen ,Levy-Bruhl's Influence on Surrealism and Avantguard Literature
کار نامۀ فرهنگی یدالله موقن
آثار در دست انتشار:
1-یدالله موقن : لوسین لوی-برول و مسئلۀ ذهنیتها در دست انتشار
2- لوسین لوی-برول :کار کرد های ذهنی در جوامع عقب مانده ترجمۀ یدالله موقن بالغ بر 600 صفحه در دست انتشار
3- یدالله موقن : ارنست کاسیرر : فیلسوف فرهنگ در مرحلۀ حروف چینی
4- ارنست کاسیرر: فرد وکیهان در فلسفه ی رنسانس ( در دست ترجمه )
5- ارنست کاسیرر: فلسفه و علم دقیق(مقاله هایی در بارۀ گالیله ، کپلر ، دکارت ، نیوتن و لایبنیتس، باستانیان و منشأ علم دقیق، تاریخچۀ منشأ های علم دقیق) در دست ترجمه.
6- ارنست کاسیرر:پژوهشهایی در بارۀ رنسانس و روشنگری( مقاله هایی در بارۀ متفکران رنسانس ، روشنگری،تاریخچۀ و سرشت حقوق طبیعی بشر ، ایدۀ قانون اساسی یک حکومت جمهوری، جایگاه سپینوزا در تاریخ علوم عقلی ، یاکوب بورکهارت ، آلبرت شوایتزر) در دست ترجمه.
منتشر شده ها:
7- فلسفه روشنگري، ارنست كاسيرر (چاپ اول ۱۳۷۰، چاپ دوم ۱۳۸۲)
8- اسطورۀ دولت، ارنست كاسيرر( چاپ اول۱۳۷۸ ، چاپ دوم 1382)
9- زبان، انديشه و فرهنگ، مجموعه مقالات تاليف و ترجمۀ یدالله موقن(چاپ اول ۱۳۷۸، نایاب)
10- فلسفه ی صورت هاي سمبليك :اندیشه اسطوره ای ، ارنست كاسيرر (چاپ او ل ۱۳۷۹، کمیاب )
11- عقلانيت و آزادي، مقالات از ماكس وبر و دربارۀ او (چاپ اول۱۳۸۰،چاپ دوم1384)
یدالله موقن در سال 1327 در اصفهان متولد شد و دارای لیسانس در فیزیک از دانشگاه هال انگلستان و فوق لیسانس در تاریخ علم و فلسفۀ علم از دانشگاه لیدز انگلستان است.
,در زبان آثار لوی – برول بعضی از موضوعهای اساسی نوشته های قرن بیستم را ، به طور عام، می توان باز شناخت، حتی موضوعهای نوشته هایی که به پست مدرنیسم تعلق دارند.
در ذهنیت ابتدایی که لوی – برول به توصیف آن پرداخته است کشاکش میان ذهنیتِ منطقی با ذهنیت پیش – منطقی ، ذهنیت عقلانی با ذهنیت عرفانی، بحران در بازنمایی های جمعی، مسئلۀ سوژه و ابژه ، مسائل قدرت و سنت و ارتباطشان با بازنمایی های جمعی ، ضمیر ناخود – آگاه و مانند اینها مطرح شده اند؛ و به ویژه نقشی که تخیل در ذهنیت ابتدایی دارد شاید برای ادبیات آوان گارد (avantguard) در دهۀ 1920 جذابیت بیشتری داشته است تا نظریۀ ذهنیت ابتدایی برای انسان شناسان همکار لوی – برول.
Y.Moughen ,Levy-Bruhl's Influence on Surrealism and Avantguard Literature
کار نامۀ فرهنگی یدالله موقن
آثار در دست انتشار:
1-یدالله موقن : لوسین لوی-برول و مسئلۀ ذهنیتها در دست انتشار

2- لوسین لوی-برول :کار کرد های ذهنی در جوامع عقب مانده ترجمۀ یدالله موقن بالغ بر 600 صفحه در دست انتشار
3- یدالله موقن : ارنست کاسیرر : فیلسوف فرهنگ در مرحلۀ حروف چینی
4- ارنست کاسیرر: فرد وکیهان در فلسفه ی رنسانس ( در دست ترجمه )
5- ارنست کاسیرر: فلسفه و علم دقیق(مقاله هایی در بارۀ گالیله ، کپلر ، دکارت ، نیوتن و لایبنیتس، باستانیان و منشأ علم دقیق، تاریخچۀ منشأ های علم دقیق) در دست ترجمه.
6- ارنست کاسیرر:پژوهشهایی در بارۀ رنسانس و روشنگری( مقاله هایی در بارۀ متفکران رنسانس ، روشنگری،تاریخچۀ و سرشت حقوق طبیعی بشر ، ایدۀ قانون اساسی یک حکومت جمهوری، جایگاه سپینوزا در تاریخ علوم عقلی ، یاکوب بورکهارت ، آلبرت شوایتزر) در دست ترجمه.
منتشر شده ها:
7- فلسفه روشنگري، ارنست كاسيرر (چاپ اول ۱۳۷۰، چاپ دوم ۱۳۸۲)
8- اسطورۀ دولت، ارنست كاسيرر( چاپ اول۱۳۷۸ ، چاپ دوم 1382)
9- زبان، انديشه و فرهنگ، مجموعه مقالات تاليف و ترجمۀ یدالله موقن(چاپ اول ۱۳۷۸، نایاب)
10- فلسفه ی صورت هاي سمبليك :اندیشه اسطوره ای ، ارنست كاسيرر (چاپ او ل ۱۳۷۹، کمیاب )
11- عقلانيت و آزادي، مقالات از ماكس وبر و دربارۀ او (چاپ اول۱۳۸۰،چاپ دوم1384)
یدالله موقن در سال 1327 در اصفهان متولد شد و دارای لیسانس در فیزیک از دانشگاه هال انگلستان و فوق لیسانس در تاریخ علم و فلسفۀ علم از دانشگاه لیدز انگلستان است.
,در زبان آثار لوی – برول بعضی از موضوعهای اساسی نوشته های قرن بیستم را ، به طور عام، می توان باز شناخت، حتی موضوعهای نوشته هایی که به پست مدرنیسم تعلق دارند.
در ذهنیت ابتدایی که لوی – برول به توصیف آن پرداخته است کشاکش میان ذهنیتِ منطقی با ذهنیت پیش – منطقی ، ذهنیت عقلانی با ذهنیت عرفانی، بحران در بازنمایی های جمعی، مسئلۀ سوژه و ابژه ، مسائل قدرت و سنت و ارتباطشان با بازنمایی های جمعی ، ضمیر ناخود – آگاه و مانند اینها مطرح شده اند؛ و به ویژه نقشی که تخیل در ذهنیت ابتدایی دارد شاید برای ادبیات آوان گارد (avantguard) در دهۀ 1920 جذابیت بیشتری داشته است تا نظریۀ ذهنیت ابتدایی برای انسان شناسان همکار لوی – برول.
موضوعی که بیشتر کاسیررشناسان، به رغم اختلافشان در تفسیر فلسفۀ کاسیرر، بر سر آن توافق نظر دارند شاید این باشد که ارنست کاسیرر بزرگترین فیلسوف فرهنگ در قرن بیستم بود.
. به همین دلیل عنوان این کتاب هست: ارنست کاسیرر فیلسوف فرهنگ . فرهنگ مسئلۀ قرن بیستم است. فلسفۀ فرهنگ یکی از جوان ترین شاخه های فلسفه است و آثار کاسیرر بیش از هر متفکر دیگری به فلسفۀ فرهنگ شکل و قالب بخشیده است. در تاریخ بشر هرگز پیش از این چنین آگاهی یی از دامنۀ فرهنگها و گوناگونی آنها وجود نداشته است. آگاهی از تنوع فرهنگها چنان وضوحی یافته است که دیگر در آن چون و چرا نمی توان کرد. اما برای متوازن و متعادل کردن نظریۀ گوناگونی و تنوع فرهنگها، بینش کاسیرر از فرهنگ وجود دارد که به نوعی یکنواختی فرهنگی اعتقاد دارد که در عین حال تنوع فرهنگی نیز در آن محفوظ می ماند. در این بینش، فرهنگ انسانی ثبات دارد در عین حال که پویا و دگرگون شونده است.
کاسیرر به معنای یگانه ای از فرهنگ اعتقاد دارد ، اما این معنای یگانه، پایه های چند گانه دارد که "فرمهای سمبلیک" نامیده می شوند. این "فرمهای سمبلیک" یا پایه های چندگانه زیر ساخت گوناگونی و تنوع فرهنگها هستند. البته این آگاهی پس از جنگ جهانی دوم حاصل شد که هیچ فرهنگی نمی تواند به تنهایی نمایندۀ فرهنگ ایده آل یا فرم انسانیت باشد بلکه هزاران فرهنگ موجود بیان تجلیات مختلف انسانیت اند و هر یک از آنها حرمت و ارزش درونی خود را داراست. اما از سوی دیگر جنبشی در حال تکوین است که به سوی یک فرهنگ جهانی منسجم و جامع نظر دارد. این جنبش در راه شکل گیری فرهنگی تلاش می ورزد که لازمۀ عصر «دهکدۀ جهانی» است . بنابراین در دوران ما آگاهی دوگانه ای وجود دارند : یکی آگاهی از تفاوت فرهنگها و دیگر آگاهی از "فرهنگِ یگانۀچند گانیِ فرهنگی" ، یعنی فرهنگی که هویتش یگانگیِ چندگانگیِ فرهنگهای مختلف و مستقل است. هویتی که همزمان هم بیانگر تفاوتهای فرهنگی است و هم این تفاوتها را به گونه ای نادیده می گیرد. کوشش در جهت آفرینش این فرهنگ چند فرهنگی در همۀ سطوح جوامع دیده می شود، مانند : سطح اقتصادی ، سیاسی، اجتماعی و فکری .در چنین زمینه ای است که باید علاقۀ روزافزون به فلسفۀ ارنست کاسیرر را درک کرد. کاسیرر در دهۀ 1920 مهمترین اثر فلسفی خود : فلسفۀ صورتهای سمبلیک را در سه جلد منتشر کرد. کاسیرر در این اثر می کوشد تا برنامۀ کانت را که عبارت از ارائۀ اصول شناخت انسانی براساس تحلیل علم، تحلیل داوری اخلاقی و زیبایی شناختی و شکلهای ارگانیک بود به قلمروهای زبان، اسطوره، دین ، هنر و تاریخ و علوم انسانی گسترش دهد. دامنۀ سنتی مسئله شناخت، اندیشۀ تئوریک و علم بود یعنی قلمروهایی که با خرد یا با فهم انسان ارتباط داشتند. اما کاسیرر دامنۀ مسئله شناخت را به قلمروهایی از تجربۀ انسانی گسترش داد که در وهلۀ نخست با تخیل و حافظه ارتباط داشتند، یعنی قلمروهایی که موضوع پژوهش رشته های گوناگون علوم انسانی اند.
. نوشته های سیستماتیک کاسیرر و آثار تاریخی اش جنبه های مختلف یک برنامۀ فکری هستند: فهمیدن حیاتِ تاریخیِ انسان به طور فلسفی.

روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»!
تنبلی و ترسویی دلایلی هستند بر این که چرا بخش بزرگی از انسانها، زمانی طولانی پس از آن که طیبعت، آنان را به بلوغ جسمی رسانده و از یوغ قیمومت دیگران آزاد کرده است همچنان با خرسندی در همۀ عمر صغیر می مانند؛و نیز به همین دلایل است که چرا برای دیگران چنان آسان است که خود را قیم آنان کنند.
چه راحت است صغیر بودن! [ آدم صغیر پیش خود چنین استدلال می کند که ] اگر کتابی داشته باشم [ منظور کتاب مقدس است] که به جای فهمم عمل کند، اگر کشیشی داشته باشم که به جای وجدانم عمل کند و اگر پزشکی داشته باشم که به من بگوید که چه چیزهایی بخورم و چه چیزهایی نخورم و... در این صورت نیازی ندارم که به خود زحمت دهم. اصلاً احتیاجی ندارم که بیندیشم؛ تا وقتی پول دارم دیگران جور مرا می کشند. قیم هایی که از سر خیرخواهی سرپرستی انسانهای صغیر را بر عهده گرفته اند زود در می یابند که بخش اعظم نوع بشر (شامل تمامی جنس لطیف) برداشتن گام به سوی بلوغ ذهنی را نه تنها دشوار بلکه بسیار خطرناک می دانند.
برای روشنگری از آن نوعی که گفتم فقط نیاز به آزادی است ، آن هم آن نوع آزادی که از همۀ انواع آزادیها، کمترین خطر را دارد ؛ یعنی آزادی در به کارگیری عمومی خرد خود در همۀ امور.
من کانون روشنگری را امور دینی دانسته ام؛ یعنی روشنگری را خروج انسان از صغارتی دانسته ام که خود بر خویش ،بیش از همه در امور دینی، تحمیل کرده است ؛ زیرا ، نخست این که فرمانروایان ما هیچ علاقه ای ندارند که در امور هنری و علوم نقش قیم اتباعشان را بر عهده بگیرند.
دوم این که صغارت دینی هم زیان بارترین و هم ننگین ترین نوع صغارت است .
(مصاحبه ی حامد يوسفي با یدالله موقن )
>.
>
كارنامه يدالله موقن ازاين قراراست:
تولد: اصفهان، ۱۳۲۷
ليسانس فيزيك (دانشگاه هال، انگلستان(
فوق ليسانس در تاريخ علم و فلسفه علم (دانشگاه ليدز، انگلستان)
موقن به واسطه تقابلش با انديشه هاي رايج ماركسيستي - انديشه هايي كه او آنها را اسطوره اي مي داند - منازعات فراواني بر انگيخته است .
اين گفت وگو به صورت مكتوب با اين روشنفكر و مترجم ساكن اصفهان انجام گرفته و تا حد زيادي نظرات «روشنگرانه »او و دفاعش از عقل مدرن را روشن مي كند .
ــ همان طور كه گفتيد شيوه كاسيرر بررسي روشنگري از دريچه شاخه هاي گوناگون معرفت بشري اعم از علوم طبيعي، تاريخ، دين، زيبايي شناسي و... است. اما به نظر شما در يك جمع بندي كلي تعريف كاسيرر از عصر روشنگري چيست؟
* عنوان كتاب كاسيرر به زبان آلماني هست : Die Philosophie der Aufklarung. واژه Aufklarung كه من آن را به روشنگري ترجمه كرده ام از ميانه سده هجدهم در زبان آلماني به اين معنا به كار مي رود كه انديشه انسان از طريق «نور طبيعي» خرد روشن مي شود. در اينجا «نور طبيعي» در تقابل با «نور فوق طبيعي» يا «نور الهي» وحي انبياي بني اسرائيل يا وحي حضرت مسيح است. پس روشنگري يعني روشن كردن يا روشن شدن امور و مسائل از طريق نور طبيعي عقل بشر. كاسيرر در صفحات ۱۰۵ تا ۱۰۷ كتاب مي گويد: «در نظام ديني قرون وسطا، بدان گونه كه در فلسفه مدرسي تبلور يافت، هر مرحله از واقعيت جايي ويژه داشت و بر مبناي اين جايگاه ويژه، ارزش آن نسبت به نزديكي يا دوري اش از علت نخستين تعيين مي شد. در اين نظام ديني براي شك جايي وجود نداشت.» پس وقتي دكارت مي گويد بايد در همه چيز شك كرد، به فلسفه مدرسي اعلان جنگ مي دهد. كاسيرر در دنباله مطلب مي گويد: «در همه تفكرات قرون وسطايي اين آگاهي بود كه كائنات در پناه نظم و ترتيبي نقض ناشدني قرار دارند و كار انديشه آفرينش نيست بلكه پذيرش است. خدا، روح و جهان سه تكيه گاه بزرگ اند كه تمامي كائنات به آنها متكي اند و نظام شناخت معطوف به آنهاست. شناخت طبيعت به هيچ وجه از اين نظام جدا نيست بلكه از همان آغاز در دايره معين وجود محصور مي شود و اگر از اين دايره بيرون رود سرگردان مي شود و آن نوري كه حوزه مقدرش را روشن مي كند خاموش مي شود.» يعني شناخت «طبيعت» مترادف است با شناخت آفرينش و شناخت آفرينش نيز از طريق وحي انبياي بني اسرائيل و حضرت مسيح كه در كتاب مقدس مندرج است برما مكشوف شده است. كاسيرر اضافه مي كند: «كمال واقعي طبيعت را نبايد در طبيعت يافت بلكه بايد آن را در فراسوي قلمرو طبيعت جست. علم، اخلاق، قانون و دولت را نمي توان بر شالوده خود آنها مستقر و استوار ساخت، كمكي فوق طبيعي همواره مورد نياز است تا آنها را به كمال حقيقي شان برساند. زيرا «نور طبيعي» ديگر تكيه گاه هيچ حقيقتي نيست، آن نور خاموش شده است و نمي تواند با تلاش خود از اين تاريكي رهايي يابد و دوباره روشن شود.» اما برعكس، روشنگري مدعي است كه قرون وسطا، عصر ظلمت وتاريك انديشي بود. «نور طبيعي» خرد انسان نه تنها خاموش نشده بلكه خودبسامان و مستقل از وحي ِ مندرج در كتاب مقدس است. فقط كافي است كه پيشداوري ها و خرافاتي كه جلو چشم عقل را گرفته اند از ميان ببريم تا «نور طبيعي» عقل همه چيز را روشن كند. برپايه اين ادعا اكنون عقل بشر مي تواند مستقل از وحي مندرج در كتاب مقدس علم و اخلاق و قانون و دولت را صرفاً با منابع خود بنا كند. بنابراين كاسيرر در هر فصل كتاب اين موضوع را بررسي مي كند كه خرد چگونه صرفاً بر پايه ابزارهاي خود كه تحليل و تركيب اند توانست علوم طبيعي، اجتماعي، حقوق و زيبايي شناسي را بنا نهد. موضوع كتاب پايه ريزي سكولار شاخه هاي مختلف دانش بشري است.
>.
>
كارنامه يدالله موقن ازاين قراراست:
تولد: اصفهان، ۱۳۲۷
ليسانس فيزيك (دانشگاه هال، انگلستان(
فوق ليسانس در تاريخ علم و فلسفه علم (دانشگاه ليدز، انگلستان)
موقن به واسطه تقابلش با انديشه هاي رايج ماركسيستي - انديشه هايي كه او آنها را اسطوره اي مي داند - منازعات فراواني بر انگيخته است .
اين گفت وگو به صورت مكتوب با اين روشنفكر و مترجم ساكن اصفهان انجام گرفته و تا حد زيادي نظرات «روشنگرانه »او و دفاعش از عقل مدرن را روشن مي كند .
ــ همان طور كه گفتيد شيوه كاسيرر بررسي روشنگري از دريچه شاخه هاي گوناگون معرفت بشري اعم از علوم طبيعي، تاريخ، دين، زيبايي شناسي و... است. اما به نظر شما در يك جمع بندي كلي تعريف كاسيرر از عصر روشنگري چيست؟
* عنوان كتاب كاسيرر به زبان آلماني هست : Die Philosophie der Aufklarung. واژه Aufklarung كه من آن را به روشنگري ترجمه كرده ام از ميانه سده هجدهم در زبان آلماني به اين معنا به كار مي رود كه انديشه انسان از طريق «نور طبيعي» خرد روشن مي شود. در اينجا «نور طبيعي» در تقابل با «نور فوق طبيعي» يا «نور الهي» وحي انبياي بني اسرائيل يا وحي حضرت مسيح است. پس روشنگري يعني روشن كردن يا روشن شدن امور و مسائل از طريق نور طبيعي عقل بشر. كاسيرر در صفحات ۱۰۵ تا ۱۰۷ كتاب مي گويد: «در نظام ديني قرون وسطا، بدان گونه كه در فلسفه مدرسي تبلور يافت، هر مرحله از واقعيت جايي ويژه داشت و بر مبناي اين جايگاه ويژه، ارزش آن نسبت به نزديكي يا دوري اش از علت نخستين تعيين مي شد. در اين نظام ديني براي شك جايي وجود نداشت.» پس وقتي دكارت مي گويد بايد در همه چيز شك كرد، به فلسفه مدرسي اعلان جنگ مي دهد. كاسيرر در دنباله مطلب مي گويد: «در همه تفكرات قرون وسطايي اين آگاهي بود كه كائنات در پناه نظم و ترتيبي نقض ناشدني قرار دارند و كار انديشه آفرينش نيست بلكه پذيرش است. خدا، روح و جهان سه تكيه گاه بزرگ اند كه تمامي كائنات به آنها متكي اند و نظام شناخت معطوف به آنهاست. شناخت طبيعت به هيچ وجه از اين نظام جدا نيست بلكه از همان آغاز در دايره معين وجود محصور مي شود و اگر از اين دايره بيرون رود سرگردان مي شود و آن نوري كه حوزه مقدرش را روشن مي كند خاموش مي شود.» يعني شناخت «طبيعت» مترادف است با شناخت آفرينش و شناخت آفرينش نيز از طريق وحي انبياي بني اسرائيل و حضرت مسيح كه در كتاب مقدس مندرج است برما مكشوف شده است. كاسيرر اضافه مي كند: «كمال واقعي طبيعت را نبايد در طبيعت يافت بلكه بايد آن را در فراسوي قلمرو طبيعت جست. علم، اخلاق، قانون و دولت را نمي توان بر شالوده خود آنها مستقر و استوار ساخت، كمكي فوق طبيعي همواره مورد نياز است تا آنها را به كمال حقيقي شان برساند. زيرا «نور طبيعي» ديگر تكيه گاه هيچ حقيقتي نيست، آن نور خاموش شده است و نمي تواند با تلاش خود از اين تاريكي رهايي يابد و دوباره روشن شود.» اما برعكس، روشنگري مدعي است كه قرون وسطا، عصر ظلمت وتاريك انديشي بود. «نور طبيعي» خرد انسان نه تنها خاموش نشده بلكه خودبسامان و مستقل از وحي ِ مندرج در كتاب مقدس است. فقط كافي است كه پيشداوري ها و خرافاتي كه جلو چشم عقل را گرفته اند از ميان ببريم تا «نور طبيعي» عقل همه چيز را روشن كند. برپايه اين ادعا اكنون عقل بشر مي تواند مستقل از وحي مندرج در كتاب مقدس علم و اخلاق و قانون و دولت را صرفاً با منابع خود بنا كند. بنابراين كاسيرر در هر فصل كتاب اين موضوع را بررسي مي كند كه خرد چگونه صرفاً بر پايه ابزارهاي خود كه تحليل و تركيب اند توانست علوم طبيعي، اجتماعي، حقوق و زيبايي شناسي را بنا نهد. موضوع كتاب پايه ريزي سكولار شاخه هاي مختلف دانش بشري است.

For Lucien Levy-Bruhl
ذهنیت ها ی غیر غربی در مقایسه با ذهنیت های ما، عادتهای ذهنی متفاوتی دارند.» و در یادداشت دیگری(به تاریخ سپتامبر- اوت1938) می نویسد:« به نظر من آمیختگی هنوزهم چیزی اساسی در ذهنیت ابتدایی و شاید در ذهن بشر است. آمیختگی وزنه ای متمم و شاید وزنه ای متقابل با اصول انتظام بخش تفکر منطقی باشد. اما اگر چنین است میدان عمل آمیختگی از کجا آغاز می شود و به کجا خاتمه می یابد؟(...) و چون به نظر می رسد که آمیختگی مستلزم چیزی است که شدیداٌ در برابر فهم پذیر شدن طغیان می کند، پس چگونه می توان این موضوع را هضم کرد که ذهن انسان می تواند درعین حال هم سرچشمۀ عقلانیت باشد وهم غیرعقلانیت(irrational)؟»
. یعنی ذهن بشر هم علم را می آفریند و هم خرافات را

یدالله موقن
نظریۀ لوی-برول در بارۀ برداشت انسان های ابتدایی ازاسطوره ها وبحثی در بارۀ دفتر چه های یاد داشت لوی-برول که پس از مرگش منتشر شده اند و دفاع از نظریۀ ذهنیت ابتدایی لوی-برول
Lucien Levy-Bruhl 's Carnets
لوی-بول می نویسد:اسطوره در بستر زمانی خاصی قرار دارد، اسطوره فرا – تاریخی است و فوق همۀ آفریدگارها قرار دارد. بنابراین اسطوره هم آینده است و هم گذشته.
در این معناست که نیاکان اسطوره ای از نیاکان واقعی متمایز می شوند، نیاکان اسطوره ای هر آنچه را امروزه وجود دارد آفریده اند، این نیاکان در بیرون از زمان قرار دارند.
جهان اسطوره ای با سیالیت تصاویر و مسخ هایش مشخص می شود.
بنابر این در جهان اسطوره ای همه چیز ممکن است.مقولات جهان اسطوره ای از یکدیگر منفک و متمایز نیستند، بنابراین موجودات می توانند همزمان هم انسان باشند و هم جانور. برای انسان ابتدایی همین آمیختگی مقولات، نمونۀ عالی واقعیت است. این واقعیت همزمان هم پیش – طبیعی است و هم فوق ِطبیعی.
The Role of Myth and Technology in the Rise of Totalitarism
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر)
بررسی نوع ادراک زمان که در ذات تکنیک قرار دارد ، نشان می دهد که فرد ، نه تنها جامعه را به شکل وقایعی از هم گسیخته و بی ارتباط درک می کند، بلکه وجود خویش را نیز به شکل وقایعی از هم گسیخته در می یابد. هگل در سده ی نوزدهم مدعی شد که دولت واقعیت اجتماعی بنیادی است و نمی توان آن را صرفاً به «جامعه ی مدنی» تقلیل داد. هگل جامعه ی مدنی را سازمان یافتن افرادی تعریف می کند که فقط به خاطر مقاصد خصوصی خود زندگی می کنند.23
با غلبه ی تکنیک، چیز تازه ای در حیات اجتماعی رخ می دهد که نمی توان آن را با خصوصی شدنی که هگل در ذهن داشت مقایسه کرد. حتی زندگی فرد در بستر تکنیک همچون رشته ای از رویدادها یا وقایع نمایان می شود. هگل جامعه ی مدنی را مجمعی می پنداشت که برای حفظ فرد تشکیل شده است ؛ از این رو جامعه ی مدنی اراده ی مشترکی را منعکس می کند. اما وقتی زندگی به منزله ی وقایعی درک شد که به طور اتفاقی روی می دهند؛ جامعه نیز به نظر می آید که به معنای اراده ای عمومی (بدان گونه که کاسیرر این اصطلاح را به کار می برد یعنی دارای جهت مشترکی به سوی آینده) دیگر وجود نداشته باشد. علت این وضع این است هنگامی که زندگی همچون وقایعی محض درک شد ، حتی هویت شخصی فرد نیز به صورت تکه پاره نمایان می شود.24
در این حالت به نظر می رسد که تصادف ] یا شانس[ ، یعنی آن چیزی که به اعتقاد هگل نفی کامل خرد است ، اصل غایی هدایت وقایع باشد25
«در چنین وضعی ، اراده جز امری خودسرانه به نظر نمی آید. آن نوع احساس از زمان را ، که در ذات تکنیک است یعنی واقعه ای که چیزی را حاضر می کند، می توان زمان تصادفی مطلق نامید .... چنین زمانی، زمان واقعه ی تصادفی ] یا شانسی[ است، زمان «هر چه پیش آید» است. تکنیک کاملاً «آزاد شده » براساس اراده ای عمل می کند که خودسر است. راهنمایی تکنیک در مرحله ی نهایی خود هیچ مدلی در طبیعت نیست و در این مرحله تکنیک مستقل می شود».
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر)
بررسی نوع ادراک زمان که در ذات تکنیک قرار دارد ، نشان می دهد که فرد ، نه تنها جامعه را به شکل وقایعی از هم گسیخته و بی ارتباط درک می کند، بلکه وجود خویش را نیز به شکل وقایعی از هم گسیخته در می یابد. هگل در سده ی نوزدهم مدعی شد که دولت واقعیت اجتماعی بنیادی است و نمی توان آن را صرفاً به «جامعه ی مدنی» تقلیل داد. هگل جامعه ی مدنی را سازمان یافتن افرادی تعریف می کند که فقط به خاطر مقاصد خصوصی خود زندگی می کنند.23
با غلبه ی تکنیک، چیز تازه ای در حیات اجتماعی رخ می دهد که نمی توان آن را با خصوصی شدنی که هگل در ذهن داشت مقایسه کرد. حتی زندگی فرد در بستر تکنیک همچون رشته ای از رویدادها یا وقایع نمایان می شود. هگل جامعه ی مدنی را مجمعی می پنداشت که برای حفظ فرد تشکیل شده است ؛ از این رو جامعه ی مدنی اراده ی مشترکی را منعکس می کند. اما وقتی زندگی به منزله ی وقایعی درک شد که به طور اتفاقی روی می دهند؛ جامعه نیز به نظر می آید که به معنای اراده ای عمومی (بدان گونه که کاسیرر این اصطلاح را به کار می برد یعنی دارای جهت مشترکی به سوی آینده) دیگر وجود نداشته باشد. علت این وضع این است هنگامی که زندگی همچون وقایعی محض درک شد ، حتی هویت شخصی فرد نیز به صورت تکه پاره نمایان می شود.24
در این حالت به نظر می رسد که تصادف ] یا شانس[ ، یعنی آن چیزی که به اعتقاد هگل نفی کامل خرد است ، اصل غایی هدایت وقایع باشد25
«در چنین وضعی ، اراده جز امری خودسرانه به نظر نمی آید. آن نوع احساس از زمان را ، که در ذات تکنیک است یعنی واقعه ای که چیزی را حاضر می کند، می توان زمان تصادفی مطلق نامید .... چنین زمانی، زمان واقعه ی تصادفی ] یا شانسی[ است، زمان «هر چه پیش آید» است. تکنیک کاملاً «آزاد شده » براساس اراده ای عمل می کند که خودسر است. راهنمایی تکنیک در مرحله ی نهایی خود هیچ مدلی در طبیعت نیست و در این مرحله تکنیک مستقل می شود».
The Role of Myth and Technology in the Rise of Totalitarism
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر)

(بحران در شناخت انسان از منِ خویش)
اسطوره «در زمانهای بحرانی» و در «موقعیت های غیرعادی و خطرناک» خود را نشان می دهد. اسطوره در مواقعی که احساسی شدید ، نیازی مبرم یا خطری عظیم وجود داشته باشد به جامعه رخنه می کند. کاسیرر می گوید که چنین وضعی هنگامی پیش می آید که «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی، به هر دلیلی،توان خویش را از دست داده باشند» (اسطوره ی دولت صفحۀ 408)
هنگامی که به نظر می رسد شیرازه ی جامعه در حال از هم گسیختن است نیاز به وجود یک رهبر فرا رسیده است . فراخواندن یک رهبر از آرزوی جمعی برای تجدید نظم اجتماعی ناشی می شود. گروهی که بر این آرزوی جمعی چنگ می اندازند می توانند ، این احساسات را به طریقی به کار گیرند که جامعه را دوباره متحد کنند. «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی بشر» ، یعنی «نیروهای عقلانی، اخلاقی و هنری» هنگامی قدرت خود را از دست می دهند که اعتقاد به آنها سست شده باشد.
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر)

(بحران در شناخت انسان از منِ خویش)
اسطوره «در زمانهای بحرانی» و در «موقعیت های غیرعادی و خطرناک» خود را نشان می دهد. اسطوره در مواقعی که احساسی شدید ، نیازی مبرم یا خطری عظیم وجود داشته باشد به جامعه رخنه می کند. کاسیرر می گوید که چنین وضعی هنگامی پیش می آید که «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی، به هر دلیلی،توان خویش را از دست داده باشند» (اسطوره ی دولت صفحۀ 408)
هنگامی که به نظر می رسد شیرازه ی جامعه در حال از هم گسیختن است نیاز به وجود یک رهبر فرا رسیده است . فراخواندن یک رهبر از آرزوی جمعی برای تجدید نظم اجتماعی ناشی می شود. گروهی که بر این آرزوی جمعی چنگ می اندازند می توانند ، این احساسات را به طریقی به کار گیرند که جامعه را دوباره متحد کنند. «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی بشر» ، یعنی «نیروهای عقلانی، اخلاقی و هنری» هنگامی قدرت خود را از دست می دهند که اعتقاد به آنها سست شده باشد.
یدالله موقن : تفاوت تمدنهای شرق و غرب از دیدگاه ماکس وبر
Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen
این وضع، ناپایداری سلطۀکاریزمایی را در مقایسه با سلطۀ سنتی و سلطۀ عقلانی آشکار می کند. زیرا سلطۀ کاریزمایی توانایی مشروعیت یافتن و سازمانی شدن را که می توانند ساختاری پایدار برای سلطه ایجاد کنند، ندارد. وبر سلطۀکاریزمایی را نه فقط به منزله سلطه غیرعادی و استثنایی بلکه همچنین به مثابه سلطه شخص توصیف می کند. کاریزما موهبتی شخصی است که یک شخص را قادر می سازد که رهبر شود. این موهبت مرکب از نیروهایی است که هر کس نمی تواند آنها را دارا باشد. بنابراین پیروان رهبر این نیروها را فوق طبیعی یا فوق بشری می دانند.
Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen این وضع، ناپایداری سلطۀکاریزمایی را در مقایسه با سلطۀ سنتی و سلطۀ عقلانی آشکار می کند. زیرا سلطۀ کاریزمایی توانایی مشروعیت یافتن و سازمانی شدن را که می توانند ساختاری پایدار برای سلطه ایجاد کنند، ندارد. وبر سلطۀکاریزمایی را نه فقط به منزله سلطه غیرعادی و استثنایی بلکه همچنین به مثابه سلطه شخص توصیف می کند. کاریزما موهبتی شخصی است که یک شخص را قادر می سازد که رهبر شود. این موهبت مرکب از نیروهایی است که هر کس نمی تواند آنها را دارا باشد. بنابراین پیروان رهبر این نیروها را فوق طبیعی یا فوق بشری می دانند.
Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen
ماکس وبر از معدود متفکرانی است که به بررسی این موضوع پرداخته که چرا فقط در غرب، سرمایه داری عقلانی و صنعتی پدیدار گشت؟ چه عللی موجب شدند که چنین فرق بارزی میان تمدن غرب و دیگر تمدنها به وجود آید؟ وبر مساعد بودن عوامل مادی را برای تحول جوامع اروپایی، چینی و هندی یکسان یافت ، پس به این نتیجه رسید که دین ها موجب پدید آمدن چنین تفاوتهای عظیمی میان تمدنهای غرب و شرق شده اند. البته این نظری است که وبر در جامعه شناسی دین اظهار داشته است ، ولی وبر بعداً دیدگاه خود را وسیع تر کرد و تفاوت تمدنهای غرب و شرق را در حوزه های حقوق و سلطه (چه سلطۀ سیاسی و چه سلطۀ دینی) نیز مطالعه کرد.
آنچه ذهن وبر را به خود مشغول داشته و درصدد تبیین علّی آن برآمده، خردگرایی جدید غربی است که به نظر او در هیچ تمدن دیگری نظیر آن را نمی توان یافت
ماکس وبر از معدود متفکرانی است که به بررسی این موضوع پرداخته که چرا فقط در غرب، سرمایه داری عقلانی و صنعتی پدیدار گشت؟ چه عللی موجب شدند که چنین فرق بارزی میان تمدن غرب و دیگر تمدنها به وجود آید؟ وبر مساعد بودن عوامل مادی را برای تحول جوامع اروپایی، چینی و هندی یکسان یافت ، پس به این نتیجه رسید که دین ها موجب پدید آمدن چنین تفاوتهای عظیمی میان تمدنهای غرب و شرق شده اند. البته این نظری است که وبر در جامعه شناسی دین اظهار داشته است ، ولی وبر بعداً دیدگاه خود را وسیع تر کرد و تفاوت تمدنهای غرب و شرق را در حوزه های حقوق و سلطه (چه سلطۀ سیاسی و چه سلطۀ دینی) نیز مطالعه کرد.آنچه ذهن وبر را به خود مشغول داشته و درصدد تبیین علّی آن برآمده، خردگرایی جدید غربی است که به نظر او در هیچ تمدن دیگری نظیر آن را نمی توان یافت

يدالله موقن : نظریۀ لوسین لوی-برول در بارۀ ذهنیت ابتدایی(2 )
Yadollah Moughen : Lucien Levy-Bruhl's Theory of Primitive Mentality
سمت گیری ذهن انسان ابتدایی در بازنمایی اش از جهان متفاوت با سمت گیری ذهن انسان فرهیختۀ غربی است ، به ویژه دریافت او از علیت متفاوت با برداشت انسان غربی از علیت است. اصل اساسی در پشت این تفاوت این است که ذهنیت ابتدایی علل واقعی را به نفع علل عرفانی کنار می گذارد.
آنچه برای انسان فرهیختۀ غربی علت حقیقی یک رویداد است برای انسان ابتدایی صرفاً پدیده ای است که قدرتهای عرفانی در آن دخیل اند. البته این نوع علیت اتفاقی بسیار دور از مفهوم مالبرانش در این باره است. زیرا آنچه انسان ابتدایی پشت پدیدارها جستجو می کند دلیل متافیزیکی وقوع آنها نیست او در پی یافتن قدرتهای مخفی جادویی است که می پندارد موجب واقع شدن آنها شده اند . اما در اینجا روشن است که اگر اقوام ابتدایی را به استدلال سست و ضعیف متهم کنیم بر خطا خواهیم بود ، زیرا آنان طور دیگری استدلال می کنند
خلاصه این که در ذهنیت ابتدایی بازنماییهای جمعی عرفانی و پیش – منطقی و اصل آمیختگی کل ادراک انسان ابتدایی از جهان و نیز از خودش را متفاوت با ادراک غربیان می کند.
اگر اقوام ابتدایی در این شیوه تفکر در جا می زنند، علتش این است که سرشت عرفانی ذهنیت شان، شیوۀ تفکر آنان را نسبت به تجربه رویین تر کرده است ، به این معنی که تجربه بر این نوع ذهنیت بی اثر است و این ذهنیت نسبت به واقعیات عینی که متناقض یا ناسازگار با اعتقاداتش هستند بی تفاوت و بی اعتناست. علت دیگر فقدان حساسیت نسبت به تناقضها و ناسازگاریها این است که انسانهای ابتدایی به طور جمعی اصولاً با نوآوری و خلاقیت فردی مخالفند. نوگریزی یا عناد با نوگرایی خصلت اساسی شیوۀ وجودی اقوام ابتدایی است. گرچه این نظریه ها تا حدودی توضیح می دهند که چرا بعضی اقوام در ذهنیت ابتدایی محبوس شده اند اما چنانچه بپرسیم که چه رابطه ای میان این ذهنیت و ذهنیت علمی وجود دارد مسائل پیچیده ای مطرح می شوند.

يدالله موقن : نظریۀ لوسین لوی-برول در بارۀ ذهنیت ابتدایی (1)
Yadollah Moughen : Lucien Levy-Bruhl's Theory of Primitive Mentality
لوی-برول و کاسیرر میان ذهنیت منطقی – علمی با ذهنیت عرفانی و پیش – منطقی (یا طبق اصطلاحات کاسیرر میان ذهنیت علمی و ذهنیت اسطوره ای ) گسستگی قایلند.
به ویژه لوی – برول ذهنیت عرفانی و پیش – منطقی را نسبت به تجربه بی تأثیر می داند و از این رو معتقد است که تکامل ذهنیت عرفانی الزاماً به ذهنیت علمی نمی انجامد. اما بعضی از انسان شناسان به دو نوع ذهنیت اعتقاد ندارند. مثلاً کلود لوی – ستراُس انسان شناس مشهور فرانسوی ذهن انسان را ایستا می داند یعنی اعتقاد دارد که ذهن بشر از همان آغاز با مجموعه ای از ساختارهای فطری مجهز است . لوی – ستراُس، برخلاف نظر پیاژه، معتقد است که این ساختارها به شیوه ای تکوینی از طریق واکنش با محیط تحول نمی یابند بلکه نهایت کاری که واکنش با محیط شاید انجام دهد این است که از میان این ساختارها بعضی از آنها را بر برخی دیگر ترجیح دهد و برگزیند. از این رو در بعضی فرهنگها برخی از این ساختارها شکل تخصصی تری یافته اند تا در دیگر فرهنگها. این ساختارها خود را بر بازنماییِ واقعیت و نیز بر شکلِ نهادها و مؤسسه های اجتماعی تحمیل می کنند.
فقط در جایی که سوژۀ دکارتی وجود داشته باشد یعنی انسانی که می تواند شک کند و دارای اراده و شهامت فکری و آگاهی و فهم باشد ، در آنجا می توان از اندیشیدن به معنای واقعی آن سخن گفت . اما در جایی که هر گونه ناهمنوایی با محیط و اجتماع سرکوب شود و کسی را پروای شک کردن نباشد و شهامت برای فهمیدن وجود نداشته باشد و اراده برای غلبه بر جهل موجود نباشد، در آنجا اندیشه ای نیست چون فردیت یا سوژۀ دکارتی شکل نگرفته است. بنابراین از خلاقیت های فردی اثری مشهود نیست . در چنین جامعه ای وظیفۀ هر کس فقط تقلید از گذشتۀ مقدس و باز تولید آن است.به دیگر سخن، باید گذشته را پرستید نه این که آن را موضوع نقد و بررسی قرار داد.. در حقیقت در چنین جوامعی ذهن، زندانی گذشته است. لوی – برول چنین جوامعی را مطالعه و ذهنیت حاکم بر آنها را توصیف کرده است.
پل هنله: زبان، انديشه و فرهنگ ترجمۀ یدالله موقن
Paul Henle: Language , Thought and Culture translated into Persian by Yadollah Moughen
شايد مناسب باشد كه آنچه را كه خواستهايم اثبات كنيد و آنچه را نخواستهايم اثبات كنيم، از نظر بگذرانيم. ما در جستجوي پيوندها و روابط علّي ميان زبان از يك سو و انديشه از ديگر سو بودهايم. ما مدعي تأثير واژگان وصرف؛ مقدم بر همه، بر ادراك شدهايم و مدعي تأثير روشهاي تركيبِ جملهبنديها برانديشه، و مقدم بر همه بر لايۀ انتزاعيتر انديشه، شدهايم. در هيچ موردي نه ادعا كردهايم و نه خواستهايم ادعا كنيم كه زبان يگانه عامل موثر، يا حتي مقدمترين عامل موثر، بر انديشه است. در هيچ موردي مدعي نشدهايم كه رابطۀ علّي در جهت معكوس عمل نميكند. زيرا خصلت استمرار زبان ونيز اين حقيقت كه قوم در سير زمان تغيير ميكند، اين امر را كاملاً ممکن ميسازد كه شرايط محيط، سازمان اجتماعي و شيوههاي غالب انديشه، زبان را در معناي گستردۀ آن تغيير دهند. اما اين موضوع مانع از اين نميشود كه زبان بر رشد انديشۀ فرد تأثير داشته باشد؛ و همه ادعاي ما نيز همين است.
Paul Henle: Language , Thought and Culture translated into Persian by Yadollah Moughen
شايد مناسب باشد كه آنچه را كه خواستهايم اثبات كنيد و آنچه را نخواستهايم اثبات كنيم، از نظر بگذرانيم. ما در جستجوي پيوندها و روابط علّي ميان زبان از يك سو و انديشه از ديگر سو بودهايم. ما مدعي تأثير واژگان وصرف؛ مقدم بر همه، بر ادراك شدهايم و مدعي تأثير روشهاي تركيبِ جملهبنديها برانديشه، و مقدم بر همه بر لايۀ انتزاعيتر انديشه، شدهايم. در هيچ موردي نه ادعا كردهايم و نه خواستهايم ادعا كنيم كه زبان يگانه عامل موثر، يا حتي مقدمترين عامل موثر، بر انديشه است. در هيچ موردي مدعي نشدهايم كه رابطۀ علّي در جهت معكوس عمل نميكند. زيرا خصلت استمرار زبان ونيز اين حقيقت كه قوم در سير زمان تغيير ميكند، اين امر را كاملاً ممکن ميسازد كه شرايط محيط، سازمان اجتماعي و شيوههاي غالب انديشه، زبان را در معناي گستردۀ آن تغيير دهند. اما اين موضوع مانع از اين نميشود كه زبان بر رشد انديشۀ فرد تأثير داشته باشد؛ و همه ادعاي ما نيز همين است.
پل هنله: زبان، انديشه و فرهنگ
ترجمۀ یدالله موقن
Paul Henle: Language , Thought and Culture translated into Persian by Yadollah Moughen
يادداشت مترجم
«زبان، انديشه و فرهنگ» مقالۀ مشهوري درباره نظريۀ زبانشناختی ورف است و نخستين مقاله از كتاب:
Paul Henle(ed.): Language , Thought and Culture(The University of Michighan press,1958)pp.1-24.
هومبولت معتقد بود:«تفاوت ميان زبانهاي گوناگون، تفاوت در آواها و نشانهها نيست بلكه تفاوت در جهانبينيهاست.» و ورف نيز بر همين باور است. توشيهيكو ايزوتسو در اثر خود: خدا و انسان در قرآن(ترجمۀ احمدآرام، تهران، شركت سهامي انتشار،1361) در پانويس ص5 مينويسد:
«در مورد نظريۀ اخير] فرضيۀ ساپير- ورف[ رجوع شود به تحقيق بسيار نقادانۀ استاد پل هنله در «زبان، انديشه و فرهنگ». ظاهراً اين دو مكتب ] يعني مكتب هومبولت و مكتب ساپير- ورف[ مدتها در دو كرانۀ اقيانوس اطلس به نظريۀ زبان شناختي واحدي پرداخته بودند، بيآنكه هيچگونه آشنايي با يكديگر داشته باشند.»
اما آر. اچ. روبينز در كتاب خود تاريخ مختصر زبان شناسي(ترجمه علي محمد حق شناس، تهران، نشر مركز،1370) در ص 375 مينويسد:
«پيش از اين نشان دادهاند كه در زبانشناسي آمريكايي خط مستقيمی هست كه از هومبولت آغاز ميشود و از رهگذر دي. جي. برينتون (كه مترجم برخي از آثار هومبولت به انگليسي است) و اف. بوآس و اي. ساپير به بي. ال. ورف ميرسد».
البته در ارائه نظريۀ نسبيت زباني جز هومبولت ، لوسين لوي- برول و ارنست كاسيرر نيز بر ورف پيشي داشتهاند. نظريۀ نسبيت زباني با نظريۀ نسبيت فرهنگي و نظريۀ نسبيت شناخت شناسي ارتباط ارگانيك دارد
ترجمۀ یدالله موقن
Paul Henle: Language , Thought and Culture translated into Persian by Yadollah Moughen
يادداشت مترجم
«زبان، انديشه و فرهنگ» مقالۀ مشهوري درباره نظريۀ زبانشناختی ورف است و نخستين مقاله از كتاب:
Paul Henle(ed.): Language , Thought and Culture(The University of Michighan press,1958)pp.1-24.
هومبولت معتقد بود:«تفاوت ميان زبانهاي گوناگون، تفاوت در آواها و نشانهها نيست بلكه تفاوت در جهانبينيهاست.» و ورف نيز بر همين باور است. توشيهيكو ايزوتسو در اثر خود: خدا و انسان در قرآن(ترجمۀ احمدآرام، تهران، شركت سهامي انتشار،1361) در پانويس ص5 مينويسد:
«در مورد نظريۀ اخير] فرضيۀ ساپير- ورف[ رجوع شود به تحقيق بسيار نقادانۀ استاد پل هنله در «زبان، انديشه و فرهنگ». ظاهراً اين دو مكتب ] يعني مكتب هومبولت و مكتب ساپير- ورف[ مدتها در دو كرانۀ اقيانوس اطلس به نظريۀ زبان شناختي واحدي پرداخته بودند، بيآنكه هيچگونه آشنايي با يكديگر داشته باشند.»
اما آر. اچ. روبينز در كتاب خود تاريخ مختصر زبان شناسي(ترجمه علي محمد حق شناس، تهران، نشر مركز،1370) در ص 375 مينويسد:
«پيش از اين نشان دادهاند كه در زبانشناسي آمريكايي خط مستقيمی هست كه از هومبولت آغاز ميشود و از رهگذر دي. جي. برينتون (كه مترجم برخي از آثار هومبولت به انگليسي است) و اف. بوآس و اي. ساپير به بي. ال. ورف ميرسد».
البته در ارائه نظريۀ نسبيت زباني جز هومبولت ، لوسين لوي- برول و ارنست كاسيرر نيز بر ورف پيشي داشتهاند. نظريۀ نسبيت زباني با نظريۀ نسبيت فرهنگي و نظريۀ نسبيت شناخت شناسي ارتباط ارگانيك دارد
لوكاچ در كوه جادو ( همسویی و تضاد لوکاچ و توماس مان)
Georg Lukacs In the Magic Mountain byYadollah Moughen
« همۀ سخنرانيهاي عجيب،كوبنده و مبهم و تناقض آميز نافتا دقيقاً در نئو رمانتيسيسم معناي مشتركی مييابند. اين نئورمانتيسيسم هم كمونيسم و هم ارتجاع،هم بلشويسم و هم فاشيسم را بالقوه در درون خود دارد... نبوغ توماس مان،نه تنها در بينش «پیش گویانۀ» او بلكه در توصيف ظريف طنزآميزش از پدیدۀ زمان هم عصر خويش است؛ و نيز در شيوهاي است كه اين پديده را به فرجام تناقض آميزش ميرساند.»17
نافتا ميگويد:
«... آزادي و رشد فردي راز و دستور زمانه نيست. نياز زمان، آنچه زمانه در پي آن است و آن را ايجاد خواهد كرد،رعب و وحشت(ترور) است.»20(همان،ص521-522)
و نیز می گوید: «ما وحشت مقدس را حاکم خواهیم کرد .»
ستمبريني ميگويد:« جاي بسي تاسف است كه انديشۀ انقلاب را اين چنين با شورش همگاني غرايز پست اشتباه كنند. علاقۀ كليسا به نوآوري در طي قرن ها عبارت از اين بوده است كه افكار حيات بخش را تفتيش كند،در بند بكشد ودر نطفه خفه كند؛ و امروز هم توسط نمايندگانش همه جا خود را طرفدار انقلاب قلمداد ميكندچون هدفش محو آزادي،فرهنگ و دموكراسي،و استقرار توحش و ديكتاتوري اوباش است.
نافتا پاسخ داد كه مخاطبش هم در تناقضگويي چيزي كم ندارد. او كه به گمان خود دموكرات است از حرفهايش مردم دوستي وعدالتخواهي چنداني به گوش نميخورد، برعكس ، اين نشانۀ كبريايي اشراف منشانۀ قابل سرزنشي است كه پرولتارياي جهان را كه به سوي برپايي ديكتاتوري خود گام بر ميدارد، اوباش ميخواند.»(همان، ص521-522)
Georg Lukacs In the Magic Mountain byYadollah Moughen
« همۀ سخنرانيهاي عجيب،كوبنده و مبهم و تناقض آميز نافتا دقيقاً در نئو رمانتيسيسم معناي مشتركی مييابند. اين نئورمانتيسيسم هم كمونيسم و هم ارتجاع،هم بلشويسم و هم فاشيسم را بالقوه در درون خود دارد... نبوغ توماس مان،نه تنها در بينش «پیش گویانۀ» او بلكه در توصيف ظريف طنزآميزش از پدیدۀ زمان هم عصر خويش است؛ و نيز در شيوهاي است كه اين پديده را به فرجام تناقض آميزش ميرساند.»17
نافتا ميگويد:
«... آزادي و رشد فردي راز و دستور زمانه نيست. نياز زمان، آنچه زمانه در پي آن است و آن را ايجاد خواهد كرد،رعب و وحشت(ترور) است.»20(همان،ص521-522)
و نیز می گوید: «ما وحشت مقدس را حاکم خواهیم کرد .»
ستمبريني ميگويد:« جاي بسي تاسف است كه انديشۀ انقلاب را اين چنين با شورش همگاني غرايز پست اشتباه كنند. علاقۀ كليسا به نوآوري در طي قرن ها عبارت از اين بوده است كه افكار حيات بخش را تفتيش كند،در بند بكشد ودر نطفه خفه كند؛ و امروز هم توسط نمايندگانش همه جا خود را طرفدار انقلاب قلمداد ميكندچون هدفش محو آزادي،فرهنگ و دموكراسي،و استقرار توحش و ديكتاتوري اوباش است.
نافتا پاسخ داد كه مخاطبش هم در تناقضگويي چيزي كم ندارد. او كه به گمان خود دموكرات است از حرفهايش مردم دوستي وعدالتخواهي چنداني به گوش نميخورد، برعكس ، اين نشانۀ كبريايي اشراف منشانۀ قابل سرزنشي است كه پرولتارياي جهان را كه به سوي برپايي ديكتاتوري خود گام بر ميدارد، اوباش ميخواند.»(همان، ص521-522)