|
درباره ما
تماس پیوند ها |
نقل مطالب ماه مگ بدون ذکر ماخذ ممنوع است
|
|
|
|
مقالۀ زیر افزودۀ مترجم بر ترجمۀ خود از کتاب " فرد و کیهان در فلسفۀ رنسانس " اثر ارنست کاسیرر است که نشر ماهی آن را در تابستان 1389 منتشر خواهد کرد .
Yadollah Moughen ,The Meaning of Renaissance نگارنده کتاب" فرد و کیهان در فلسفه ی رنسانس" نوشته ارنست کاسیرر رابه فارسی بر گردانده است که نشر ماهی آن را در دست انتشار دارد.نوشته ی زیر بخشی از مقدمه ی نگارنده بر آن است. معنای اصطلاح رنسانس موضوع مباحثههای بیپایان در میان مورخان به ویژه در قرن بیستم بوده است. بعضی از آنان دربارهی ارزش،خصائل متمایز و حدود زمانی رنسانس و حتی وجود خود دورهی تاریخی رنسانس شك كردهاند. در میان آن دسته از مورخانی كه وجود دورهی تاریخی رنسانس را پذیرفتهاند بر سر این كه رنسانس از چه تاریخی آغاز میشود و در چه تاریخی به پایان میرسد اختلاف نظر وجود دارد. ویلهلم دیلتای مینویسد: ((حاكمیت متافیزیك بر روح اروپائی بر پایهی پیوندش با الهیات تا قرن چهاردهم با قدرت تمام ادامه داشت. این متافیزیك – الهیات ، روح سلسله مراتب كلیسایی بود. این سلسله مراتب كلیسایی قدرت خود را بیهیچ چالشی تا قرن چهاردهم نگاهداشت سپس نخست در محتوایش،قدرتش و زندگیش سستی و ضعف رخ نمود. انگیزهی دینیدر متافیزیك همهی بشریت از قدیمیترین ایام وجود داشته است اما فرهنگ اقوام شرقی زیر سلطهی دین بوده است و تا همین اواخر همهی تفكرات و پژوهشها،در دست یا تحت راهنمایی روحانیان مانند برهمانان،راهبان و خاخامها قرار داشته است(( . مبداء رنسانس را میتوان از دیدگاههای مختلف مانند: تاریخ،تاریخ ادبیات،تاریخ هنر و غیره موضوع بررسی قرار داد و تاریخهای مختلفی را برای آن در نظر گرفت. اما از نظر بعضی پژوهشگران برجستهی رنسانس مانند پل اوسكار كریستلر (Paul Oskar Kristeller) كه دوست و همكار ارنست كاسیرر نیز بوده است به طور تقریبی میتوان دورهی میان 1300میلادی تا 1600 میلادی را در اروپای غربی دورهی رنسانس نامید
فلسفۀ صورت های سمبلیک نظریۀ کشاکش نیروهای اجتماعی را نیز مطرح می کند. صورت های سمبلیک مختلف به منزلۀ واقعیت های اجتماعی انضمامی (= کانکریت) هم هماهنگی و هم رویارویی ایجاد می کنند.
مهمترین این رویارویی ها، تقابل میان شیوۀ اسطوره ای درک جهان با شیوۀ غیراسطوره ای آن است. . کشاکش میان علم و دین، قانون شرع با قانون سکولار، هنر با تکنولوژی، و اخلاق با ارزش گذاری اقتصادی ، کشاکش های فرهنگیِ آشنایی هستند که بارها و بارها در تاریخ مشاهده شده اند. دیدگاه های متخاصم هنر، علم، دین و تکنولوژی با یکدیگر را نمی توان با نشان دادن این که همۀ آنها را می توان از لحاظ فلسفی به منزلۀ صورت های سمبلیک دانست از میان برد.
تأثیر نظریۀ ذهنیت ابتدایی لوسین لوی – برول بر سوررئالیسم و به ویژه بر ژانر ادبی مدرنیسم نوشتۀ یدالله موقن
Y.Moughen ,Levy-Bruhl's Influence on Surrealism and Avantguard Literature موضوعی که بیشتر کاسیررشناسان، به رغم اختلافشان در تفسیر فلسفۀ کاسیرر، بر سر آن توافق نظر دارند شاید این باشد که ارنست کاسیرر بزرگترین فیلسوف فرهنگ در قرن بیستم بود. ![]() روشنگری خروج انسان از صغارتی است که خود بر خویش تحمیل کرده است. صغارت، ناتوانی در به کاربردن فهم خود بدون راهنمایی دیگری است. این صغارت خود- تحمیلی است اگر علت آن نه در سفیه بودن بلکه در فقدان عزم و شهامت در به کارگیری فهم خود بدون راهنمایی دیگری باشد. شعار روشنگری این است : Sapere Aude «در به کار گیری فهم خود شهامت داشته باش»! ![]() For Lucien Levy-Bruhl ذهنیت ها ی غیر غربی در مقایسه با ذهنیت های ما، عادتهای ذهنی متفاوتی دارند.» و در یادداشت دیگری(به تاریخ سپتامبر- اوت1938) می نویسد:« به نظر من آمیختگی هنوزهم چیزی اساسی در ذهنیت ابتدایی و شاید در ذهن بشر است. آمیختگی وزنه ای متمم و شاید وزنه ای متقابل با اصول انتظام بخش تفکر منطقی باشد. اما اگر چنین است میدان عمل آمیختگی از کجا آغاز می شود و به کجا خاتمه می یابد؟(...) و چون به نظر می رسد که آمیختگی مستلزم چیزی است که شدیداٌ در برابر فهم پذیر شدن طغیان می کند، پس چگونه می توان این موضوع را هضم کرد که ذهن انسان می تواند درعین حال هم سرچشمۀ عقلانیت باشد وهم غیرعقلانیت(irrational)؟» . یعنی ذهن بشر هم علم را می آفریند و هم خرافات را ![]() یدالله موقن نظریۀ لوی-برول در بارۀ برداشت انسان های ابتدایی ازاسطوره ها وبحثی در بارۀ دفتر چه های یاد داشت لوی-برول که پس از مرگش منتشر شده اند و دفاع از نظریۀ ذهنیت ابتدایی لوی-برول Lucien Levy-Bruhl 's Carnets لوی-بول می نویسد:اسطوره در بستر زمانی خاصی قرار دارد، اسطوره فرا – تاریخی است و فوق همۀ آفریدگارها قرار دارد. بنابراین اسطوره هم آینده است و هم گذشته. در این معناست که نیاکان اسطوره ای از نیاکان واقعی متمایز می شوند، نیاکان اسطوره ای هر آنچه را امروزه وجود دارد آفریده اند، این نیاکان در بیرون از زمان قرار دارند. جهان اسطوره ای با سیالیت تصاویر و مسخ هایش مشخص می شود. بنابر این در جهان اسطوره ای همه چیز ممکن است.مقولات جهان اسطوره ای از یکدیگر منفک و متمایز نیستند، بنابراین موجودات می توانند همزمان هم انسان باشند و هم جانور. برای انسان ابتدایی همین آمیختگی مقولات، نمونۀ عالی واقعیت است. این واقعیت همزمان هم پیش – طبیعی است و هم فوق ِطبیعی.
The Role of Myth and Technology in the Rise of Totalitarism
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر) بررسی نوع ادراک زمان که در ذات تکنیک قرار دارد ، نشان می دهد که فرد ، نه تنها جامعه را به شکل وقایعی از هم گسیخته و بی ارتباط درک می کند، بلکه وجود خویش را نیز به شکل وقایعی از هم گسیخته در می یابد. هگل در سده ی نوزدهم مدعی شد که دولت واقعیت اجتماعی بنیادی است و نمی توان آن را صرفاً به «جامعه ی مدنی» تقلیل داد. هگل جامعه ی مدنی را سازمان یافتن افرادی تعریف می کند که فقط به خاطر مقاصد خصوصی خود زندگی می کنند.23 با غلبه ی تکنیک، چیز تازه ای در حیات اجتماعی رخ می دهد که نمی توان آن را با خصوصی شدنی که هگل در ذهن داشت مقایسه کرد. حتی زندگی فرد در بستر تکنیک همچون رشته ای از رویدادها یا وقایع نمایان می شود. هگل جامعه ی مدنی را مجمعی می پنداشت که برای حفظ فرد تشکیل شده است ؛ از این رو جامعه ی مدنی اراده ی مشترکی را منعکس می کند. اما وقتی زندگی به منزله ی وقایعی درک شد که به طور اتفاقی روی می دهند؛ جامعه نیز به نظر می آید که به معنای اراده ای عمومی (بدان گونه که کاسیرر این اصطلاح را به کار می برد یعنی دارای جهت مشترکی به سوی آینده) دیگر وجود نداشته باشد. علت این وضع این است هنگامی که زندگی همچون وقایعی محض درک شد ، حتی هویت شخصی فرد نیز به صورت تکه پاره نمایان می شود.24 در این حالت به نظر می رسد که تصادف ] یا شانس[ ، یعنی آن چیزی که به اعتقاد هگل نفی کامل خرد است ، اصل غایی هدایت وقایع باشد25 «در چنین وضعی ، اراده جز امری خودسرانه به نظر نمی آید. آن نوع احساس از زمان را ، که در ذات تکنیک است یعنی واقعه ای که چیزی را حاضر می کند، می توان زمان تصادفی مطلق نامید .... چنین زمانی، زمان واقعه ی تصادفی ] یا شانسی[ است، زمان «هر چه پیش آید» است. تکنیک کاملاً «آزاد شده » براساس اراده ای عمل می کند که خودسر است. راهنمایی تکنیک در مرحله ی نهایی خود هیچ مدلی در طبیعت نیست و در این مرحله تکنیک مستقل می شود».
The Role of Myth and Technology in the Rise of Totalitarism
نوشتۀ جان مایکل کرویز ترجمۀ یدالله موقن( شرحی بر اسطورۀ دولت ارنست کاسیرر) ![]() (بحران در شناخت انسان از منِ خویش) اسطوره «در زمانهای بحرانی» و در «موقعیت های غیرعادی و خطرناک» خود را نشان می دهد. اسطوره در مواقعی که احساسی شدید ، نیازی مبرم یا خطری عظیم وجود داشته باشد به جامعه رخنه می کند. کاسیرر می گوید که چنین وضعی هنگامی پیش می آید که «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی، به هر دلیلی،توان خویش را از دست داده باشند» (اسطوره ی دولت صفحۀ 408) هنگامی که به نظر می رسد شیرازه ی جامعه در حال از هم گسیختن است نیاز به وجود یک رهبر فرا رسیده است . فراخواندن یک رهبر از آرزوی جمعی برای تجدید نظم اجتماعی ناشی می شود. گروهی که بر این آرزوی جمعی چنگ می اندازند می توانند ، این احساسات را به طریقی به کار گیرند که جامعه را دوباره متحد کنند. «نیروهای پیوند دهنده ی حیات اجتماعی بشر» ، یعنی «نیروهای عقلانی، اخلاقی و هنری» هنگامی قدرت خود را از دست می دهند که اعتقاد به آنها سست شده باشد.
یدالله موقن : تفاوت تمدنهای شرق و غرب از دیدگاه ماکس وبر
Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen این وضع، ناپایداری سلطۀکاریزمایی را در مقایسه با سلطۀ سنتی و سلطۀ عقلانی آشکار می کند. زیرا سلطۀ کاریزمایی توانایی مشروعیت یافتن و سازمانی شدن را که می توانند ساختاری پایدار برای سلطه ایجاد کنند، ندارد. وبر سلطۀکاریزمایی را نه فقط به منزله سلطه غیرعادی و استثنایی بلکه همچنین به مثابه سلطه شخص توصیف می کند. کاریزما موهبتی شخصی است که یک شخص را قادر می سازد که رهبر شود. این موهبت مرکب از نیروهایی است که هر کس نمی تواند آنها را دارا باشد. بنابراین پیروان رهبر این نیروها را فوق طبیعی یا فوق بشری می دانند.
Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen
ماکس وبر از معدود متفکرانی است که به بررسی این موضوع پرداخته که چرا فقط در غرب، سرمایه داری عقلانی و صنعتی پدیدار گشت؟ چه عللی موجب شدند که چنین فرق بارزی میان تمدن غرب و دیگر تمدنها به وجود آید؟ وبر مساعد بودن عوامل مادی را برای تحول جوامع اروپایی، چینی و هندی یکسان یافت ، پس به این نتیجه رسید که دین ها موجب پدید آمدن چنین تفاوتهای عظیمی میان تمدنهای غرب و شرق شده اند. البته این نظری است که وبر در جامعه شناسی دین اظهار داشته است ، ولی وبر بعداً دیدگاه خود را وسیع تر کرد و تفاوت تمدنهای غرب و شرق را در حوزه های حقوق و سلطه (چه سلطۀ سیاسی و چه سلطۀ دینی) نیز مطالعه کرد.آنچه ذهن وبر را به خود مشغول داشته و درصدد تبیین علّی آن برآمده، خردگرایی جدید غربی است که به نظر او در هیچ تمدن دیگری نظیر آن را نمی توان یافت ![]() يدالله موقن : نظریۀ لوسین لوی-برول در بارۀ ذهنیت ابتدایی(2 ) Yadollah Moughen : Lucien Levy-Bruhl's Theory of Primitive Mentality سمت گیری ذهن انسان ابتدایی در بازنمایی اش از جهان متفاوت با سمت گیری ذهن انسان فرهیختۀ غربی است ، به ویژه دریافت او از علیت متفاوت با برداشت انسان غربی از علیت است. اصل اساسی در پشت این تفاوت این است که ذهنیت ابتدایی علل واقعی را به نفع علل عرفانی کنار می گذارد. آنچه برای انسان فرهیختۀ غربی علت حقیقی یک رویداد است برای انسان ابتدایی صرفاً پدیده ای است که قدرتهای عرفانی در آن دخیل اند. البته این نوع علیت اتفاقی بسیار دور از مفهوم مالبرانش در این باره است. زیرا آنچه انسان ابتدایی پشت پدیدارها جستجو می کند دلیل متافیزیکی وقوع آنها نیست او در پی یافتن قدرتهای مخفی جادویی است که می پندارد موجب واقع شدن آنها شده اند . اما در اینجا روشن است که اگر اقوام ابتدایی را به استدلال سست و ضعیف متهم کنیم بر خطا خواهیم بود ، زیرا آنان طور دیگری استدلال می کنند خلاصه این که در ذهنیت ابتدایی بازنماییهای جمعی عرفانی و پیش – منطقی و اصل آمیختگی کل ادراک انسان ابتدایی از جهان و نیز از خودش را متفاوت با ادراک غربیان می کند. اگر اقوام ابتدایی در این شیوه تفکر در جا می زنند، علتش این است که سرشت عرفانی ذهنیت شان، شیوۀ تفکر آنان را نسبت به تجربه رویین تر کرده است ، به این معنی که تجربه بر این نوع ذهنیت بی اثر است و این ذهنیت نسبت به واقعیات عینی که متناقض یا ناسازگار با اعتقاداتش هستند بی تفاوت و بی اعتناست. علت دیگر فقدان حساسیت نسبت به تناقضها و ناسازگاریها این است که انسانهای ابتدایی به طور جمعی اصولاً با نوآوری و خلاقیت فردی مخالفند. نوگریزی یا عناد با نوگرایی خصلت اساسی شیوۀ وجودی اقوام ابتدایی است. گرچه این نظریه ها تا حدودی توضیح می دهند که چرا بعضی اقوام در ذهنیت ابتدایی محبوس شده اند اما چنانچه بپرسیم که چه رابطه ای میان این ذهنیت و ذهنیت علمی وجود دارد مسائل پیچیده ای مطرح می شوند. ![]() يدالله موقن : نظریۀ لوسین لوی-برول در بارۀ ذهنیت ابتدایی (1) Yadollah Moughen : Lucien Levy-Bruhl's Theory of Primitive Mentality لوی-برول و کاسیرر میان ذهنیت منطقی – علمی با ذهنیت عرفانی و پیش – منطقی (یا طبق اصطلاحات کاسیرر میان ذهنیت علمی و ذهنیت اسطوره ای ) گسستگی قایلند. به ویژه لوی – برول ذهنیت عرفانی و پیش – منطقی را نسبت به تجربه بی تأثیر می داند و از این رو معتقد است که تکامل ذهنیت عرفانی الزاماً به ذهنیت علمی نمی انجامد. اما بعضی از انسان شناسان به دو نوع ذهنیت اعتقاد ندارند. مثلاً کلود لوی – ستراُس انسان شناس مشهور فرانسوی ذهن انسان را ایستا می داند یعنی اعتقاد دارد که ذهن بشر از همان آغاز با مجموعه ای از ساختارهای فطری مجهز است . لوی – ستراُس، برخلاف نظر پیاژه، معتقد است که این ساختارها به شیوه ای تکوینی از طریق واکنش با محیط تحول نمی یابند بلکه نهایت کاری که واکنش با محیط شاید انجام دهد این است که از میان این ساختارها بعضی از آنها را بر برخی دیگر ترجیح دهد و برگزیند. از این رو در بعضی فرهنگها برخی از این ساختارها شکل تخصصی تری یافته اند تا در دیگر فرهنگها. این ساختارها خود را بر بازنماییِ واقعیت و نیز بر شکلِ نهادها و مؤسسه های اجتماعی تحمیل می کنند. فقط در جایی که سوژۀ دکارتی وجود داشته باشد یعنی انسانی که می تواند شک کند و دارای اراده و شهامت فکری و آگاهی و فهم باشد ، در آنجا می توان از اندیشیدن به معنای واقعی آن سخن گفت . اما در جایی که هر گونه ناهمنوایی با محیط و اجتماع سرکوب شود و کسی را پروای شک کردن نباشد و شهامت برای فهمیدن وجود نداشته باشد و اراده برای غلبه بر جهل موجود نباشد، در آنجا اندیشه ای نیست چون فردیت یا سوژۀ دکارتی شکل نگرفته است. بنابراین از خلاقیت های فردی اثری مشهود نیست . در چنین جامعه ای وظیفۀ هر کس فقط تقلید از گذشتۀ مقدس و باز تولید آن است.به دیگر سخن، باید گذشته را پرستید نه این که آن را موضوع نقد و بررسی قرار داد.. در حقیقت در چنین جوامعی ذهن، زندانی گذشته است. لوی – برول چنین جوامعی را مطالعه و ذهنیت حاکم بر آنها را توصیف کرده است. |
آرشـیـو پژوهش های فلسفی |

مولانا جلال الدين محمد بلخي
امروز روز شادي و امسال سال گل نيكوست حال ما كه نكو باد حال گل
گل را مدد رسيد زگلزار روي دوست تا چشم ما نبيند ديگر زوال گل
مست است چشم نرگس و خندان دهان باغ از كرّ و فرّ و رونق لطف و كمال گل
سوسن زبان گشوده و گفته به گوش سرو اسرار عشق بلبل و حسن خصال گل
جامه دران رسيد گل از بهر داد ما زان مي دريم جامه به بوي وصال گل
گل آنجهاني است نگنجه درين جهان در عالم خيال چه گنجد خيال گل
گل كيست؟ قاصديست ز بستان عقل و جان گل چيست؟ رقعه ايست ز جاه و جمال گل
گيريم دامن گل و همراه گل شويم رقصان همي رويم به اصل و نهان گل
اصل و نهال گل، عرق لطف مصطفاست زان صدر، بدر گردد آنجا هلال گل
زنده كنند و باز پر و بال نو دهند هر چند بر كنيد شما پر و بال گل
مانند چار مرغ خليل از پي وفا در دعوت بهار ببين امتثال گل
خاموش باش و لب مگشا خواجه غنچه وار مي خند زير لب تو به زير ظلال گل

>



Max Weber 's views on the Differences between Eastern and Western Civilizations by Yadollah Moughen 