
چرا ما همه ، زال زرهستیم ؟
چرا ما همه جـمشـیدیـم ؟
چرا سیمرغ( خدا = اصل نوشوی)
به ما ، « پـَـرَش » را میدهد ؟

اولين مردمان جهان كه نخ به سكه ميبستند و در داخل تلفنهاي عمومي ميانداختند ايرانيان بودند!
خورشید، از بالا بلند نردبان زمان، آهسته آهسته فرود می آید و داغی هوای امردادگان را به خنکی مطبوع شهریورگان، فرو می کشد.
گفت وگوی مهناز بدیهیان با عزت گوشه گیر
آیا سعی داری در نوشته هایت به فرمی جنسیت زنانه خودت را به دیگران معرفی کنی و اروتیک بنویسی؟
آیا سعی داری در نوشته هایت به فرمی جنسیت زنانه خودت را به دیگران معرفی کنی و اروتیک بنویسی؟
" مرداد ماه که روز ِ هفتم ِ آن مرداد روز است و آن روز را به انگیزه ی پیش آمدن دو نام با هم جشن می گرفتند. معنای مرداد آن است که مرگ و نیستی نداشته باشد و مرداد فرشته ای است که به حفظ ِ گیتی و اقامه ی غذاها و دوایی که اصل آن نبات است و مزید جوع و ضرر و امراض هستند، موکل است."
--
امرداد ماه می آید تا زندگی ِ بی مرگ ِ عاطفه ی سبز را بر عاشقان ِ گل و آب و آینه، جاودان، عشق باران کند.
---
اگر در جشن صد سالگي پابلو نرودا ، ميليون ها نفر هم بستگي و علاقه ي خود را به او و متن او نشان مي دهند ، بخشي مربوط مي شود به حركت او به سمت مخاطب و البته تأثير متقابل اين حركت . توجه به فرهنگ بومي و نوعي شيفتگي هم راه با حل شدن مولف در كلمه و در نتيجه متن ، مواردي است كه آثار نرودا را در جان مخاطب ، مي دواند !

شرکت در این کار تحقیقی بیش از چند دقیقه از وقت شما را نمی گیرد و نیازی به نام و نشان شما نیست.
جهت ورود به پرسشنامه روی نوشته ی زیر فشار دهید
لطفا در این بررسی همگانی شرکت کنید
استدلال من اینست که تراژدی، پدیده ای آکبندی و قالبی و از صنایع شعری نیست؛ بلکه واتاب دهنده ی نوعی « راه و روش » هست که نشان می دهد « جان و زندگی » در «
موقعیّتهای سرنوشت آفرین »، چگونه آزرده و حتّا تهدید و محکوم به نیستی می شوند. در بطن رویداد تراژدی، فقط حالت سقوط و فروپاشی « نمادها و نشانه ها و پیکره ی ارزشها در آوردگاهها » ست

روزگار ما ، روزگاری هست که حتا قوانین پارلمانها هم از قطعیت معنا دهی جدا افتاده اند .هنر مدرن ، هر چه هست ، میکوشد تا تشویش و اضطراب بشریت معاصر را باز نمون کند

ولى ابليس ميدانست كه ميوه نرم ، زهدان تخمه سنگين است .
و تخمهِ « ميوه بينش » ، « پرسش » دندان شكنـست !
بُن ِزمان، هر روز خدائی دیگرمیشود
تا هرروز، گلی دیگربیافشاند
تا هرروز آهنگی دیگر، برای رقصی دیگربنوازد
هرزمانی، دوجشن است
[ دلم از این خرابیها بُوَد خوش، ز آنکه می دانم ...... خرابی، چونکه از حدّ بگذرد، آباد می گردد
به ویرانی این اوضاع، هستم مطمئن، زآنرو ...... که بُنیان جفا و جور، بی بُنیاد می گردد ]
( فرّخی یزدی )