|
1 |
2 |
3 |
...|
42 |
43 |
44 |
Next»
دخترکی تازه
که بر لبان اش پرواز
ماسیده است .
پیاله گردان
از بن اشک های ام روان می شود
»
ادامه مطلب
برای استاد عبدالعلی دست غیب
چقدر راه مي رود اين كوچ
با پاهاي بي كفش
با بارش بي ابري
و بوي عاصي آمونياك
كه چشم ازآن چكه مي كند،
»
ادامه مطلب
معشوق از یاد رفته می شود لباس هات
لیلا لباس هات لباس هات
می روم بیاورمشان
»
ادامه مطلب
به خاطره ی سوزان ِ حمید منتظری
تو در شبانه ترین لحظه های نیلوفر
به تابناکی ِ تاریخ ِ تاکها خواندی
و در چکامه ی تابانت
که رنج ِشبها را
ز خاطرات ِ درختان ِ شهر بر می داشت
هزار پنجره خندید.
»
ادامه مطلب
حافظ اگر بستن میخانه بود و فرخنده گی از دیدار فرشتگان در کوب ؛ که پیمانه از گل و گلاب آدم می سرشتند. با ما دیگر نه می خانه که حتی خانه ای هم در کار نیست ، و در، با صاحب خانه سالهاست در هم شکسته است.
میان جشن بستن کتاب
شکستن قلم
و شیون مهتاب بود
که آسمان
گم کرده راه چشم صبح
»
ادامه مطلب
و در این برهوت بیرحمی
دستان زنی بود
که زمین بود و دانه بود
و رازیانه
»
ادامه مطلب
ای کاش آب بودم آب
تا تن
به طراوت دستهای تو
تازه کنم
»
ادامه مطلب
ریش پدر
آن محاسن همه ی دورها را نداشت که داشت
پیاله ای نبودش دهان آب کشان
که قدیسینش بخواند هر شام و بام
»
ادامه مطلب
" شعر های خوب احمد شاملو در هوای تازه و بعد از آن جای انتقاد ندارد اما اگر کسی هم از اشعارش انتقاد می کرد، او گوشش بدهکار نبود."
»
ادامه مطلب
و چه خوب که تن تو هنوز
بوی کوچه باغهای سپاهان می دهد
»
ادامه مطلب
آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی
خودِ تو جان جهانی
گر نهانـی و عیانـی
تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
»
ادامه مطلب
قونیه را برده است نیشابور
تا گوش بچسباند به ریل
و علامت دهد از روی قاف گم شده در عکس های سیاه و سفید
»
ادامه مطلب
پریانی سیاه پوش به کشتی کهنه ی ما آمدند
ما پا برهنه به استقبالشان دویدیم
در آغوشمان کشیدند
نوازشمان کردند
»
ادامه مطلب
بر همگان روشن است که آزادی گوهریست پربها که در هر جامعه ای برای بدست آوردنش خون های بسیاری ریخته شده است و بی شک در آینده نیز چنین خواهد بود.
»
ادامه مطلب
|
1 |
2 |
3 |
...|
42 |
43 |
44 |
Next»