خبر درگذشت پرویز یاحقی را ساعاتی پیش شنیدم و چیزی مثل یک کوه عظیم در دلم فرو ریخت....
رفتم که بیک قطعه از سازش گوش کنم ، ضربانات اندوه زده ی قلبم گوشم را کر می کرد...
یادش گرامی
بدیهیان
سركارخانم دكتر مهناز بديهيان حال وهواي آهنگ وترانه ديوانه ترم كرد.كاش شاعر بودم تا براي دل نازك ونازنين ات كه چنين مرامقهور سودازدگي خود كرد شعري مي سرودم.كاش مي شد دلت را بوسيد.نمي دانم چراكارشمااين بيت حافظ راپس از سال ها به ذهنم كشاند:مگرم چشم سياه تو بياموزد كار
ورنه مستوري و مستي همه كس نتواند.
نشسته ایم به غربت
غریب و مست خیال
زراه مئ رسد هر دم خبر!
چنان خبرئ!
که مئ شود به دل ما چوکوه غم آوار
مدد رسان چنین روزگار پر اندوه
دگر نمئ شود همراه هرشبم باده
چه غم گرفته دلم
وائ
باز بئ تابم
اسیر و مست خیالم
چه مئ شود یاران
دو باره باز بگوییم
خوشا که آنئ رفت!
"که این زمانه نیارزد
که جایشان خالیست"
08/02 15:03:56
تمام نظریات
Comments must be approved before being published. Thank you!
هوشيار نوشت
ورنه مستوري و مستي همه كس نتواند.