رباب محب- Moheb
مرگ صداي ِ پاي ِسال و ُ سايه است
روي ِ سنگ
رباب محب
همراه با پرش ِ ناگهاني ِ پلک
سرانگشتي تمام پنجره ها را مي بندد
و اين تنها صداي ِ پاي ِ فاجعه است
که قصه اي در حنجره ام تمام مي شود
□
با سايه هاي ِ روي لب هام
فقط سالي گذشته است
- خا لي ترين ِ خواب ها يا خيال –
به سنگي پرتاب شده ام
□
وآنگاه
سنگ
نوري ست
از حنجره ام که بالا مي گيرد
تنها ست -
صداي ِ پاي ِسال و ُ سايه
روي ِ سنگ
وَ من
همراهم با سرانگشتي
که بال پلک را مي بندد
استکهم/ نوزدهم جون دوهزارو شش
Yashar Ahad Sarami نوشت