نصرت الله مسعودي----براي ارنستو چه گوارا
بي انقطاع چون آواي آمازون
اگر صداي پيچيده در پرده ي رود
عريان ترين صدا هاست
كسي با سپيدي صداي همه ي رودخانه ها
از 8 اكتبر آن سال
دارد شانه به شانه ي آفتاب
زيباييِ آب مي شود
وشاد
مي وزد با باد
براي درختان ِدلتنگيِ
جنگلهاي بوليوي وبلوط هاي آنسوي تر
كه جغرافياي خط خورده ي جهانند
و مرگ هرچه مي دود
پا به پاي ِ«بوش»
وليوان به ليوان « بلر»
راحت گم مي شود
در ردً گامهايش كه گاه
تصويري ست بر تي شرتي در تهران
ويالبخندي ست در بازارِ دلگرفته ي بغداد
و هميشه ي انديشه
شوخي اش مي گيردبا مرگ
كه به آلبوم هاي عكسِ آويخته در دل
راهي ندارد.
هي ارنستو!
چه گوارا مي گذري
در برگ برگ اين بلوط
و كلاهِ اريب ات
بر تًرّك دست هاي من
چه استوايي مي بارد
هي ارنستو!
آنكه با باد مي وزد
همه ي درختها
ترانه اش را مي دانند.
- براي ارنستو چه گوارا ---- نصرت الله مسعودي
اگر صداي پيچيده در پرده ي رود

عريان ترين صدا هاست
كسي با سپيدي صداي همه ي رودخانه ها
از 8 اكتبر آن سال
دارد شانه به شانه ي آفتاب
زيباييِ آب مي شود
وشاد
مي وزد با باد
براي درختان ِدلتنگيِ
جنگلهاي بوليوي وبلوط هاي آنسوي تر
كه جغرافياي خط خورده ي جهانند
و مرگ هرچه مي دود
پا به پاي ِ«بوش»
وليوان به ليوان « بلر»
راحت گم مي شود
در ردً گامهايش كه گاه
تصويري ست بر تي شرتي در تهران
ويالبخندي ست در بازارِ دلگرفته ي بغداد
و هميشه ي انديشه
شوخي اش مي گيردبا مرگ
كه به آلبوم هاي عكسِ آويخته در دل
راهي ندارد.
هي ارنستو!
چه گوارا مي گذري
در برگ برگ اين بلوط
و كلاهِ اريب ات
بر تًرّك دست هاي من
چه استوايي مي بارد
هي ارنستو!
آنكه با باد مي وزد
همه ي درختها
ترانه اش را مي دانند.
- براي ارنستو چه گوارا ---- نصرت الله مسعودي
janan نوشت
یكی آواز داد: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود
دوتن آواز دادند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود
ده ها تن و صدها تن
خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود
هزاران تن خروش برآوردند: دلاور برخیز !
و مرد هم چنان افتاده بود
تمامی آن سرزمینیان گردآمده
اشك ریزان خروش برآوردند :
دلاور برخیز !
و مرد به پای برخاست
نخستین كـَس را بوسه ای داد
و گام در راه نهاد.
گابریل گارسیا ماركز